باغ آتش به تن از فرط عطش جان به سر است
نیست آبی و فقط دیدهی هر تشنه تر است
آسمان تشنه، زمین تشنه و دریا تشنه
جو از او تشنهتر و چشمه ز جو تشنهتر است
رود از برکه تمنای کمی یاری کرد
چاه از غصهی باران به خیال سفر است
یاس خشکیده فغان کرد که سوسن جان داد
نرگسش گفت خموش، آی! که حاکم تبر است
زغن آورد مقر بلبل زندانی را
سرو آزاده ز بیداد تبر دربهدر است
گرگ پیر عربدهکش بانگ رجز میخواند
جغد ماتمزده بر ماتم ما پردهدر است
آفت آمد ز سر کاج و صنوبر بالا
همچو آمار فلاکت که کمر تا کمر است
باغبان خندهی چرکی به گل پرپر زد
عالم از خندهی اهریمنیاش خون جگر است
مو برآورد به زحمت سر و با تلخی گفت
که شغال از توی بیمایه به انصاف سر است
لاله در گوش چمن خواند که کفر است ولی
مگر از حال زمین گوش خدا بیخبر است؟
بید مجنون به نوا آمد و با یاران گفت
صبر تلخ است ولی شکوه کنون بیثمر است
گرچه بیداد زمان سبز مرا آتش زد
...central Iran, broken in body and spirit. Reza will not go outside — he is terrified...and is exploring ways of fleeing Iran. Reza is living proof of the charges levelled...rsquo;s re-election was rigged. Reza’s ordeal began in mid-July.....
Homa Homayoun, TimesOnline
«تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شده ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است، چنین کردند. به ویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید، از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظر تشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.»